خرید بک لینک
وقتی خاله مرد… از اینجا تا تهران دعا میکردم خاله زنده شه… حتی وقتی آروم رو سنگ غسالخونه داشتن می شستنش منتظر بودم چشماشو باز کنه! ولی نکرد! مرد! التماس و انتظار من تاثیری تو واقعیت نذاشت! چندماهه هر لحظه منتظرم شرایط برگرده! همون شرایطی که من انتخابش کردم! ولی بر نمیگرده! باید قبول کنم بازم انتظار من تاثیری تو چیزی که از دست دادم نداره! پذیرش تنها چیزیه که بهش نیاز دارم. تنها چیزیه که واقعیت داره.

برچسب: نویسنده: نیکا سلیمانی تاريخ: شنبه 10 دی 1401 ساعت: 13:39

صفحه بندی